مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
317
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
گونه طعام طبخ خواهد كرد . پس ايشان از لونهاى طعام بازپرسيدند . او پنج لون طعام بشمرد و گفت : دوش لون ديگر از من خواستهايد كه حب الرمان است . غلامان گفتند : او راست ميگويد . دليله گفت : شما با او برويد . اگر او مطبخ بشناسد ، او پسر عم شماست و گرنه او را بكشيد . اتفاقا گربهاى طباخ داشت كه هر وقت طباخ درون ميشد ، آن گربه بر در مطبخ بايستادى و بر دوش طباخ بالا ميرفت . چون على زيبق درون رفت ، گربه او را بديد . بدوش او برشد . على زيبق ، گربه از دوش بينداخت . گربه در پيش روى على زيبق بسوى مطبخ بدويد و بر در مطبخ بايستاد . على زيبق بدر مطبخ بيامد و كليدها در آنجا ديد . كليد برداشته ، در مطبخ بگشود . غلامان نزد دليله بازگشتند و با دليله گفتند : اگر اين سياه ، پسرعم ما نميبود ، كليد نمىشناخت و مطبخ نمىيافت . همانا اين پسرعم ما سعد اللّه است . دليله گفت : به خدا سوگند كه او مطبخ را از گربه شناخت و كليد را از قرينه دانست . القصه ، على زيبق بمطبخ اندر شد و طعام طبخ كرده ، سفره از براى زينب بيرون برد و همه جامهها را در قصر زينب بديد . آنگاه فرود آمده ، سفره از براى دليله بنهاد و غلامان را چاشت داده ، سگان را نيز طعمه بنهاد و در شام نيز بدينسان كرد . و در كاروانسرا گشوده نمىشد مگر هنگام غروب . پس از آن ، على زيبق برخاسته ، در كاروانسرا ندا درداد كه : اى ساكنان كاروانسرا ، غلامان بحراست برخاستند و سگان را رها كرديم . هركس بيرون آيد ، جز خويشتن ، ديگرى را ملامت نكند . و على زيبق ، طعمهء سگان را به آخر انداخته و طعمهء آنها را مسموم ساخته بود . چون طعمه به آنها بخورانيد ، همگى بمردند . و غلامان را با دليله و دختر او بى خود كرد . آنگاه بقصر درآمد . جامهها را با كبوتران نامهبر برداشته ، در كاروانسرا بگشود و بيرون آمده ، بسوى منزل روان گشت . چون حسن شومان او را بديد ، به او گفت : چكار كردى ؟ على زيبق ، حكايت به او حديث كرد و شكر نيكوئيهاى او بجاآورد . آنگاه حسن شومان گياهى بجوشانيد و تن على را به او بشست . سياهيش برفت و چنان شد كه بود . و بسوى كاروانسرا رفته ،